close
تبلیغات در اینترنت
از محمد تا محمد؛ سرانجام پدر و مادر شهید مدافع حرم/پدر شهید: کمرم شکست

خبرگزاری جوانان

خبرگزاری جوانان

خبرگزاری جوانان

خبرگزاری جوانان

خبرگزاری جوانان

خبرگزاری جوانان

دنیا به حرف کسی گوش می دهد که دارای اراده ی قوی باشد."گالیله"
فیلم و مستند روستا عکسهای روستا شهدای روستا مطالب موزیک رسانه ها روستای برگه مساجد
آخرین اخبار:
سه شنبه 01 خرداد 1397
مطالب مرتبط
از محمد تا محمد؛ سرانجام پدر و مادر شهید مدافع حرم/پدر شهید: کمرم شکست
محل تبلیغات شما
www.bargeh.net
خرید شارژ ایرانسل و همراه اول
خرید شارژ مورد نظر شما از طریق فروشگاه شارژ سایت برگه www.bargsharge.ir
از محمد تا محمد؛ سرانجام پدر و مادر شهید مدافع حرم/پدر شهید: کمرم شکست
نویسنده: admin تاریخ ارسال: جمعه 20 بهمن 1396 تعداد بازدید: 376



موضوع: مصاحبه ها,

به گزارش سایت برگه به نقل از خبرگزاری فارس از مازندران، شهید مدافع حرم محمد معافی که 30 دی‌ماه امسال در جریان عملیات مستشاری و دفاع از حرم اهل بیت(ع) در سوریه بر اثر درگیری با عناصر بجامانده از تکفیری‌ها در شهر بوکمال، واقع در دیرالزور سوریه به شهادت رسید، متولد سال 63 و اهل روستای برگه شهرستان میاندورود است که از او دو فرزند ابوالفضل 9 ساله و حنانه 3 ساله به یادگار مانده است.

محمد همه دل‌مشغولی‌های دنیایی‌اش دل بریده و برای دفاع از مرزهای اسلام، پر کشیده به سمت حرم حضرت زینب(س)؛ نام او و دلاورمردی‌هایش در میان رزمندگان مقاومت اسلامی نجباء، حزب‌الله لبنان، زینبیون و فاطمیون پرآوازه است.

پیکر نازنین محمد در زادگاهش به خاک سپرده شده است؛ بر سر مزارش رفتیم که با پدر او مواجه شدیم، حدود 20 روزی از شهادت محمد می‌گذرد اما انگار روز اول شهادتش است، پدرش می‌گوید: شب‌ها به همراه همسرم بر سر مزار محمد حاضر می‌شویم تا از مهمانانش پذیرایی کنیم.

مشغول مهمان‌نوازی‌ست، قرص و محکم حرف می‌زند، انگار نه انگار پسر رشید و برافراشته‌اش را از دست داده، انگار پسرش کنارش نشسته؛ محمد برای او زنده است و آبرویش شده، نام پسرش را که می‌‌آورد ناخودآگاه ذوق می‌کند و کلامش گرم‌تر می‌شوند.

در ادامه مشروح گفت‌وگوی ‌ما را با این پدر زنده‌دل و پرُروحیه «عیسی معافی» می‌خوانید.

* تک‌بعدی‌نگری نداشت

فارس: آقای معافی! فکر می‌کردید محمد روزی شهید شود؟

واقعیتش را بگویم، ما اصلاً محمد را نشناختیم، الان که او شهید شد، می‌بینیم که پسرمان چقدر در کارهای خیر فعال بود، همه او را می‌شناختند اما انگار فقط ما او را نشناخته بودیم.

فارس: فرزند چندم خانواده بود؟

محمد بزرگ‌ترین فرزندم بود، به جز او یک پسر و یک دختر دیگر هم دارم.

محمد هم دو فرزند دارد، ابوالفضل و حنانه؛ خیلی به نام ابوالفضل علاقه‌مند بود و وابستگی شدیدی به پسرش داشت.

فارس: چطور شد که محمد این راه را انتخاب کرد؟

محمد یکی از فعال‌ترین جوان‌های روستا و شهرمان بود، سرشار از سرزندگی و همیشه در برنامه‌های مختلف پیش‌قدم بود، اصلاً هم تک‌بعدی‌نگری نداشت و به‌واسطه سن و سالش، رفتار می‌کرد و از همه قشری هم دوست و رفیق داشت.

ذاتش طوری بود که می‌خواست در همه ابعاد رشد داشته باشد و عاشقانه در این راه قدم گذاشت، الان که فکر می‌کنم می‌بینم محمد خودش هم می‌دانست که چه مسیری را می‌خواهد برود و به ما هم این پیام‌ها را می‌داد اما ما متوجه نمی‌شدیم.

* دانش‌آموز نمونه

فارس: دوران تحصیل را چگونه گذراند؟

ما از روستای برگه میاندورود به شهرستان نکا نقل مکان کرده بودیم، دوران ابتدایی از اول تا پنجم را در نکا گذراند، به‌خاطر دارم که از کلاس سوم ابتدایی دائم‌الوضو بود.

از کلاس پنجم در گروه تواشیح و سرود مدارس حضور داشت و بعد مکبر مسجد توفیق نکا شد.

در کانون زبان ساری هم ثبت‌نام کرد و با نمرات عالی تا آخرین ترم را گذراند.

دوران راهنمایی را در مدرسه نوده یک نکا گذراند، برای ادامه تحصیل خواست به مدرسه شاهد برود که مدیر مدرسه اجازه نداد و گفت: «محمد بهترین دانش‌آموزمان است، ما راضی نیستم که محمد از این مدرسه به مدرسه دیگر برود». با همه مقاومت‌هایی که از سوی مدیر مدرسه صورت گرفت اما محمد را برای ادامه تحصیل به مدرسه شاهد بردیم.

نمرات و اخلاقی که داشت و گروه سرودی که در مدرسه تشکیل داده بود، به‌عنوان دانش‌آموز نمونه معرفی شد تا اینکه دیپلمش را هم در همان مدرسه شاهد گرفت.

فارس: محمد دارای چه خصوصیات اخلاقی ویژه‌ای بود؟

 

هوای فقرا را خیلی داشت، بعد از شهادتش چندین خانم و آقا به من مراجعه کردند و گفتند که محمد به ما کمک می‌کرد، در صورتی که ما این افراد را اصلاً نمی‌شناختیم.

* مرا در کنار پدربزرگم دفن کنید

فارس: از ماجرای اعزامش به سوریه خبر داشتید؟

اول نه، بعد از اینکه متوجه شدیم برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) به سوریه می‌رود، به او توصیه کردم که در کنار مأموریت‌ها به خانواده‌ات هم رسیدگی کن اما در جواب گفت: «امروز به ما نیاز دارند، اگر من نروم، چه کسی برود».

فارس: درباره شهادت خودش هم صحبتی می‌کرد؟

حدود دو سال قبل به مزار روستای برگه رفته بودیم، در محوطه این مزار، سیدی از اولاد پیامبر(ص) دفن بود که محمد ارادت خاصی به او داشت، بعد از فاتحه و زیارت این سید بزرگوار، مرا به کنار قبر پدربزرگش برد و در کنار این قبر ایستاد، به من گفت: «چیزی می‌خواهم به شما بگویم که ناراحت نشوید، اگر من شهید شدم، مرا در کنار قبر پدربزرگم دفن کنید».

کمی متأثر شدم، محمد دوباره گفت: «کارمان طوری است که این راه را انتخاب کردیم». از قبل خودش هم آگاه بود که قرار است شهید شود و قبرش را هم مشخص کرده بود.

همیشه این جمله را تکرار می‌کرد: «آنچه که خدا می‌خواهد، همان می‌شود».

فارس: چند بار به سوریه اعزام شده بود؟

دفعات زیادی اعزام شد، شاید بیش از 15 مرتبه، به لبنان و عراق هم رفته بود.

* خبرِ شهادت

فارس: ماجرای اعزام آخرش به کربلا چه بود؟

قبل از اینکه سری آخر به سوریه اعزام شود، دو ماه در عراق حضور داشت و ما هیچ اطلاعی نداشتیم، بعد از دو ماه، به مرخصی آمد و همراه خود سوغاتی از کربلا مُهر، تسبیح و انگشتر برای‌مان آورد.

بعد از زیارت کربلا یک هفته‌ای پیش ما بود و دیگر چیزی به ما نگفت که قرار است به سوریه اعزام شود، بعد از سه هفته دوباره بدون اینکه به ما اطلاعی داده باشد، به سوریه اعزام شد.

در محرم امسال در تاسوعا و عاشورا مرثیه‌خوانی داشت، از مسجد 14 معصوم روستای برگه به‌صورت دسته‌روی نوحه‌خوانی کرد تا آرامگاه.

فارس: آخرین باری که شما با محمد صحبت داشتید، چه زمانی بود؟

بعد از 17 روز از اعزام آخرش به سوریه که اطلاعی هم از او نداشتیم، روزی به همراه همسرم در زمین کشاورزی مشغول کار بودیم که دیدیم با مادرش تماس گرفت، بعد از صحبت با مادرش با من صحبت کرد؛ گفتم: «وقتی داشتی می‌رفتنی به ما اطلاع می‌دادی، خانواده‌اش نیاز به رسیدگی داشتند و یا کاری بوده که انجام بدهیم». محمد گفت همه کارها را رسیده و دلش به ما گرم است.

فارس: چه زمانی متوجه شدید که محمد به شهادت رسید؟

محمد بعد از 20 روز با خانواده‌اش تماس داشت اما بعد از 27 روز هیچ خبر و اطلاعی از او نداشتیم.

پدرخانم محمد با من تماس گرفت و گفت: «خودت را سریع آماده کن، به ما اطلاع دادند که محمد زخمی شده و قرار است او را به کرج بیاورند».

کمرم با این جمله شکست و نمی‌دانم چطوری خودمان را به کرج رساندیم، به منزل پسرم که رسیدیم، دوست و همکار محمد با دیدن ما شروع به گریه کرد و ... .

مادربزرگ محمد هم بعد از 6 روز از شهادتش به رحمت خدا رفت.

* ازدواج ساده

فارس: مهم‌ترین ویژگی محمد چه بود؟

خیلی امام و رهبر را دوست داشت، شاید باورتان نشود حتی برای‌شان گریه می‌کرد.

قبل از اینکه به سوریه اعزام شود در مسجد 14 معصوم کرج امام جماعتی بود که حساب مالی‌اش را همه ساله پیش او پاک می‌کرد.

بعد از این کار پرونده‌ای در کرج داشت که قبل از اعزام به سوریه باید فرمانده پادگان آن را امضا می‌کرد، فرمانده به محمد گفت: «ما به شما نیاز داریم». اما محمد جواب داد: «اینجا هستند افرادی که از کشور دفاع کنند، حریم ولایت در شهر غریب برای‌مان مهم است، همان طوری که حضرت زینب(س) اسیری کشیده بود، الان هم نمی‌گذاریم که دست اجانب به بارگاه آنها برسد».

فرمانده پادگان بعد از شهادت محمد خیلی متأثر شد و برنامه‌های خاصی را برای او در کرج برگزار کرد.

فارس: چه زمانی ازدواج کرد؟

سال 84 در سن 21 سالگی تشکیل خانواده داد، ازدواجش خیلی ساده بود و بدون هیچ تشریفاتی مراسم عقدش برگزار شد.

فارس: نظر شما درباره اعزام نیروها در دفاع از حریم آل‌الله چیست؟

برخی از مردم می‌گویند که این مدافعان حرم به خاطر پول می‌روند یا اینکه به زور این افراد را می‌فرستند اما این‌طور نیست، این بچه‌ها چون عشق به ائمه اطهار(ع) دارند، از عشقی که به حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) داشتند، به این مناطق اعزام شدند؛ خون‌هایی که ریخته می‌شود همه به خاطر این است که مردم ما در امنیت کامل باشند.

فارس: توصیه شما به جوانان.

عکس‌ها و پلاکاردهای شهدا را بی‌جهت در جای جای شهر و روستای‌مان نمی‌زنند، وقتی می‌گویند که چرا یک جوان 33 ساله رفت و به شهادت رسید، باید گفت به‌خاطر حفظ ناموس‌مان رفتند تا ما در آرامش زندگی کنیم، امنیت و آسایش‌مان را مدیون خون‌هایی هستیم که در دفاع از کشور ریخته شده است.

فارس: حرف پایانی.

چون محمد همیشه دوست داشت در روستا زندگی کند قرار است به روستای برگه نقل مکان کنیم، نمی‌توانیم از محمد جدا شویم، تازه از ساعت 12 شب به بعد بسیاری از افراد بر سر مزارش می‌آیند، ما باید باشیم و از مهمانان پذیرایی کنیم.

از مردم هم تشکر می‌کنم که در مراسم‌های پسرم زحمات زیادی کشیدند و برای همه عزیزان، سلامتی، عزت و سربلندی از درگاه حضرت حق مسئلت می‌کنم.

---------------------------

گفت‌وگو از یاسر معافی

04-26
محمدطاها1396/11/24 / 20:39

انجاکه علی وال اوهست هدف حفظ حرم وحریم اوهست شرف اندم که مدافع حرم گشت شهیددرخط حسین زینبش شدبه صف

اسبوچین1396/11/24 / 20:11

محمدرفت ماتنهاماندیم شتابان رفت ما در راه ماندیم چه زیبا قصه عشق رافهمیدهمان درسی که مابارها خواندیم

حسین1396/11/20 / 23:56

بقول عمویش; هم محمد بود، هم محبت... عاشق ولایت بودن را براحتی میشد از نگاهش فهمید...

اسفندیاری1396/11/20 / 16:42

واقعا زبانم قاصر است از این همه عشق وعلاقه ی شهیدان مدافع حرم نسبت به ناموس خدا...عمه ی سادات...خداوند به پدرومادر و همسر و دو یادگار شهید عزیز صبری زینبی عنایت بفرمائید....و مارا استوار و ثابت قدم در راه ولایت فقیه قرار دهد...روح بلندش شاد و راهش پررهرو....اللهم الرزقنا الشهاده فی السبیل الله...😢😢زمان همه چیز را کهنه میکند مگر خون شهید را...

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
04-26
اخبار مهم اقتصادی جنگ نرم سیاسی فرهنگی ورزشی تبلیغات کمی لبخند بین المللی صدا و سیما ماهواره خواندنی کلیپ